
نوروز
نوروز، همه باغ و چمن غرق شکوفه است
دل هر نفس از بوی گل و لطف هوا مست
برخیز و به رقص آی و بنه بر سر غم پای
بنشین و بخوان شعر و بده جام و بزن دست
-
ای دوست، در این روز دل افروز بهاری
دلتنگ در این خانه غمگین به چه کاری؟
صبح است، نخواهی نفسی تازه بر آری
با اهل جهان گفتنی از مهر چه داری؟
-
خواهی که همه روز بود بهر تو نوروز؟
خواهی که شود روز تو و بخت تو پیروز؟
از چهره تابنده گل خنده بیاموز
در چهره خود گلشنی از خنده بر افروز!
فریدون مشیری
(نوروز) ، نوایی هم آهنگ باران
- نمی دونم این دعای سالِ نو از کجا اومده. قبل تر ها توی این سریال های تلویزیون، با حماقتِ هر چه تمام تر، پدر بزرگ یا پدرِ خانواده رو نشون می دادن که موقع تحویلِ سال، قرآن رو باز می کنه و می خونه : یا مقلّب القلوب والابصار... خیال می کردم توی قرآنه، امّا نیست ظاهراً. کاری ندارم به این حرفا. هر چی که هست، به نظرم قشنگه. از بچّگی دوستش داشتم و الآن هم از یه هفته مونده به عید، مُدام توی دلم می پیچه که:
حوّل حالنا الی احسن الحال.
- بعضی از تاریخ ها یه جورایی مثِ مبدأ می مونن. مثِ روزِ تولّدِ آدم. آدم هر سال که بهشون می رسه، یادِ سالِ قبل می افته، یادِ سال های قبل... فک می کنه به سالِ بعد. اینه که این تاریخ ها فقط یه روز نیستن، اندازه یه عمر بار دارن، اندازه یه عمر سنگینن. سالِ نو ... عید... تحویلِ سال...
- امسال واسه همه آدمایی که سالِ نو رو بهشون تبریک گفتم، دو تا چیز و آرزو کردم. خیال می کنم، این روزا خیال می کنم که مهم تر از این دوتا، هیچ چیزی توی همه زندگی وجود نداره. الهی، الهی، الهی همه اون هایی که دوستشون دارم، توی سالِ 1387، سلامت باشن و دیگه اینکه هر جایی که وایسادن، همیشه خدا، راضی باشن. که احساسِ رضایت از زندگی بزرگترین چیزیه که می تونم برای کسی آرزو کنم.
- خدایا، مواظب باش. که نه راهِ عوضی بریم، نه راه رو عوضی بریم. خدایا! حوّل حالنا... الی احسن الحال.
- برون شو ای غم از سینه، که لطفِ یار می آید... سالِ نوی همه مبارک. J
۲۷ اسفند ۱۳۸۷ - کوچه های حول و حوش میدان محسنی - آنالوگ
- خوب یا بد (هم خوب و هم بد)، سال هاست که مقدار نسبتاً زیادی از وقتم صرفِ خوندن روزنامه و مجلّه می شه. البتّه در مورد روزنامه، انقدر که درِشون رو تخته کردن و دوباره و سه باره و nباره در اومدن و ... که حدود 7،8 ماهه که تقریباً دیگه بی خیالِ روزنامه شدم و فعلاً معمولاً به ورق زدنِ همون (همشهری) اکتفا می کنم. آخرین روزنامه ای که داشتم بهش عادت می کردم، مثلِ خیلی های دیگه، دوره جدیدِ (هم میهن) بود که بعد از 43 شماره توقیف شد. الآن گاهی همراه همشهری، (اعتماد)، (اعتماد ملّی) یا (کارگزاران) هم می خرم که معمولاً رغبتی به خوندنشون ندارم و صرفاً از روی عادته که می خرم.
- امّا مجلّه چرا. هرچند که دیگه کمتر وقت می کنم واسه خوندن مجلّه، امّا چند تا مجلّه هست که به طور مرتّب ابتیاعشون می کنم. بخش زیادی از مطالبشون البتّه قبل از این که وقت کنم بخونمشون، به دلیل انتشار شماره بعدی اون جریده، بلا استفاده می مونن. با این حال انتخاب های منظّم و همیشگی من هفته نامه (شهروند امروز)، ماهنامه های (فیلم) و (کیهان کاریکاتور) و دوماهنامه (معمار) هستن.
- منتها عید با بقیّه وقتا خیلی فرق داره. عموم روزنامه ها و مجلّه ها برای عید تدارک شماره ویژه می بینن و معمولاً توی عید تقریباً بیش از هر کارِ دیگه ای مشغول مجلّه حوندن هستم. یادش به خیر، بچّه تر که بودم، دوران دبستان، عیدها چه کیفی می کردم با ویژه نامه های (کیهان ورزشی)، (دنیای ورزش) و (طنز و کاریکاتور) و (گل آقا). بوی این سال های اخیر، در پی بدعتی که روزنامه های دوّم خردادی گذاشتن، دیگه ویژه نامه نوروزی روزنامه ها هم کم کم تبدیل به عادت شده. توی یکی دو هفته آخرِسال، به ترتیب روزنامه ها هم ویژه نامه هاشونو رو می کنن.
- امسال گمونم یه کمی بیش از همیشه زیاده روی کردم در خرید مجلّه واسه عید. امروز داشتم حساب می کردم، دیدم حول و حوش 12،13 تومن فقط پول اینا رو دادم و قطعاً یک دهم شون رو هم بعیده برسم بخونم. ولی حرص و ولعه دیگه. هر کی واسه یه چیزی حرص می زنه، منم واسه مطبوعات. القصّه اینکه گفتم شاید بد نباشه اینا رو به بقیه هم توصیه کنم:
مجلّه هایی که از هر دری یه سخنی دارن، معمولاً گزینه های خیلی خوبی هستن واسه عید. چه واسه توی راه و سفر و اینا و چه واسه تو خونه. از این ژانر اینا رو خریدم:
1.1. نسیم؛ 2،3 سالی هست که داره چاپ می شه. یه مدّتی مرتّب می خریدمش، ولی بعد از اینکه یه کمی تو هیأت تحریریه اش تغییر و تحوّل به وجود اومد و به نظر من کیفیتش یه کمی اومد پایین(چه از نظر محتوا، چه از نظر گرافیک و چه از نظر جنس کاغذ) کم کم بی خیالش شدم. گاهی اگه وقت داشته باشم و جلدش هم به اندازه کافی جذّاب باشه، می خرمش. ویژه نامه عیدش خوبه. حدود دو هفته اس که خریدمش امّا هنوز هم روی دکّه هاس. 128 صفحه، 1500 تومان.
1.2. همشهری جوان؛ فک کنم توی این 3،4 سال هر سال ویژه نامه عیدش رو خریدم. هم ارزونه به سبب دولتی بودنش و هم خوندنیه. کلّاً همه اش رو می شه خوند، خصوصاً مصاحبه های نوروزی اش رو و بخش چهره ها و پدیده های سال. 100 صفحه، 300 تومان.
1.3. تازه؛ یه مدّتی پارسال منتشر شد به سردبیری سیِد علی میرفتّاح و صاحب امتیازی سازمان فرهنگی هنری شهرداری، امّا دیگه خبری ازش نبود تا یکی دو ماه پیش که دیدم با شکل و شمایل جدید و یه لوگوی جدید (والبتّه بی ریخت) روی دکّه هاس. ظاهراً امتیازش رو واگذار کردن به یه مؤسسه خصوصی، امّا سردبیرش جناب بهروز افخمی شده و به هر حال می شه گفت که مجلّه متفاوتیه. البتّه رو طرح جلد این شماره اش خیلی حساب نکنین که در حدّ همون مجلّه های محمّدرضا گلزار و ایناس! 100 صفحه، 1500 تومان.
1.4. چلچراغ؛ مصاحبه های عیدش خوبه. توش بازم مطلب خوب پیدا می شه. امّا بیشترش دیگه از ما گذشته. واسه همون 18، 19 سالگی خوبه. 120 صفحه، 1500 تومان.
اینا مجلّه هایی هستن که یه مقداری با اون بالایی ها فرق دارن. مطالبشون بیش از اینکه جهت تفریحاتِ سالم باشن، تحلیلی هستن و البتّه بخش زیادی شون مطالب سیاسی و روشنفکری و ایناس. امّا به هر حال، غلظتشون انقدی بالا نیس که آدم اعصاب نداشته باشه واسه خوندنشون. عکس هم دارن!!
2.1. شهروند امروز؛ از اسفند پارسال دوره جدیدش با ترتیب انتشار ماهانه با سردبیری محمّد قوچانی و دار و دسته اش شروع کرد به انتشار، امّا اون موقع به دلیل وجود روزنامه (اعتماد) که بعد از توقیف صغرای (شرق)، بخش زیادی از آدمای اون روزنامه رو تو خودش جا داده بود، و از طرف دیگه انتشار دور جدید (هم میهن) به سردبیری همین محمّد قوچانی(از اواخر اردیبهشت 86) نه از طرف مردم و نه حتّی از طرف خودِشون خیلی جدّی گرفته نشد. امّا بعد از توقیف هم میهن، از ماهنامه تبدیل به هفته نامه شد و به سرعت جای خودش رو بین مجلّه ها پیدا کرد. این اواخر زود هم تموم می شد. به هر حال، ظاهراً هدفشون اینه که یه چیزی باشه تو مایه های Time و Newsweekو انصافاً هم مثل همون ضمیمه همشهری جهان (قبل از اینکه احمدی نژاد بشه شهردار)، دوره اوّل شرق و دوره دوّم هم میهن، انقدر مطلب داره که آدم هیچ وقت موفّق نمی شه همه شو تا آخر هفته بخونه. مطالبش هر چند که از شاخه های مختلف هستن، امّا تقریباً هیچ کدوم سطحی و درِپیت نیستن. یه چند شماره ای کاغذش از گلاسه به کاهی تغییر کرده بود که بعد از این که سیّد حسن خمینی بهشون گیر داد که چرا دیگه گلاسه نیست، دوباره گلاسه شده امّا نه به مرغوبیّتِ گلاسه های شماره های آغازینش. شماره مخصوص عید شهروند امروز، دیروز صبح اومد روی دکّه ها و با اینکه اکثرّ جاها تمومش کردن، امروز هم بعضی جاها دیدم که مونده هنوز. منهای جلدش، به طرزِ بی نظیری خوندنی و دیدنیه. 292 صفحه، 2000 تومان.
2.2. اعتماد؛ ویژه نامه عیدش دیروز همراه روزنامه اش با 216 صفحه به قیمت 2000 تومان منتشر شد و احتمالاً دیگه نمی شه جایی پیداش کرد. کیفیتِ چاپِ خیلی خوبی نداره امّا خیلی خوندنیه و البتّه اصلاً 2000 تومان نمی ارزه.
2.3. اعتماد ملّی؛ اون هفته همراه روزنامه اش به قیمت 1000 تومان و در 176 صفحه چاپ شد. والله بد نیست امّا به پای اعتماد نمی رسه.
2.4. همشهری؛ بر خلافِ خودِ همشهری، از پارسال، ویژه نامه های عید خوبی چاپ می کنه. امروز همراه روزنامه به همون قیمت 100 تومن چاپ شد که اگه کسی گیرش اومده، حقیقتاً مُفته. کلّ مطالب حولِ انتخاب 14 چهره سال به انتخاب 1000 کارشناس و صاحب نظر تتظیم شده و هم مصاحبه ها و مطالب تحلیلی خیلی خوبی داره و هم گرافیک و صفحه بندی خوب و فراتر از همشهری.
اینا هم مجلّه های تخصّصیه که طبیعتاً شماره های عیدشون رو هم خریدم:
3.1. فیلم؛ اون موقع ها به طور مرتّب واسه خواهرم می خریدمش. بعدِ اینکه یه سال و نیمِ پیش رفت خارجه، هنوز هم می خرم ولی اغلب غیر از چند صفحه شو نمی رسم بخونم. ویژه نامه نوروز مجلّه فیلم ( و اصولاً همه ویژه نامه هاش مثل روز ملّی سینما و ...) چیز خیلی خوبیه واسه خوندن که بیش از همه 20، 30 صفحه اوّلش رو توصیه می کنم که بهاریه هایی یه که معمولاً آدمای ثابتی می نویسنشون مثل احمدرضا احمدی، کیومرث پوراحمد، پرویز دوایی، سروش صحّت و ... 200 صفحه، 1200 تومان.
3.2. کیهان کاریکاتور؛ از دوران راهنمایی به طور مرتّب می خرمش و توی همون سال ها توی نمایشگاه مطبوعات(که کنار همون نمایشگاه کتاب برگزار می شد) تقریباًبقیّه شماره هاشو هم خریدم. کیهان کاریکاتور توی این سال ها هرگز اون کیهان کاریکاتور سابق نیست. خیلی وقته که تقریباً فقط (این شماره) اش رو نگاه می کنم (که هر شماره کاریکاتور هاییه که با یه موضوع مشخّص کار شده) که متأسّفانه اونا هم دیگه کیفیّت قبل ها رو ندارن و خیلی هاش تکراری و مجلّه پُر کن شده. نمی دونم! شایدم دیگه تکراری و عادّی شدن.کیهان کاریکاتور معمولاً واسه عید شماره ویژه ای نداره و ویژه بودنش فقط محدود به کاریکاتور رو جلدش می شه که با موضوع عیده و مالِ امسالش رو علی رادمند کشیده که بیشتر به درد همون گل آقا می خوره تا کیهان کاریکاتور. 60 صفحه، 1000 تومان.
3.3. معمار؛ معمار هیچ ربطی به عید نداره امّا شماره بهمن و اسفندش رو هنوز ورق هم نزدم و طبیعتاً اگه بخوام بخونمش و به سرنوشتّ شماره های قبلی دچار نشه باید توی همین ایّام بخونمش.
- خیلی بیش از اونی که فک می کردم، طولانی شد و خیلی جاها هم روده درازی های اَلَکی کردم انگار. ببخشید دیگه. J
نتیجه گیری منطقی: اداره یک کشور اصلاً کارِ سختی نیست.
- تکّه هایی از یادداشت مربوط به پنجشنبه 23/12/1380:
... دیروز، روز آخر بود. توی آتلیه بودیم و لحظه های سختی بود که بابک و حسام و دیگران خداحافظی می کردن که برن به شهراشون. همین حالا هم دلم برای بابک و حسام و حامد کلاته و ... تنگ شده. تچّه ها می خواستن بعد آتلیه برن پارک و قهوه خونه امّا من 6-8 دیروز رانندگی داشتم. خیلی حیف بود وقتی ساعت 5 شد و من باید می اومدم و از تک تک بچّه ها خداحافظی می کردم. هستی، شیرین، مریم، مهدی، سلمان، داوود، محمود، سهیل، حامد آعلی و دیگران. خلاصه نمی دونم چه جوریه که یه اُنس عجیبی به آتلیه مون پیدا کردم. وقتی از دانشگاه اومدم بیرون، وایستادم و یه دقیقه به آتلیه مون نگاه کردم. بغضم گرفته بود. خلاصه بچّه ها رفته بودن پارک لاله و قهوه خونه اش، نسکافه و آش رشته و قلیون و ... بگذریم.
... پیرو اون برنامه ای که با مهدی برای صبح های پنجشنبه گذاشتیم، امروز صبح قرار گذاشتیم ساعت 10 میدون قدس که بریم پارک جمشیدیه، و روی ستون آزاد هم زدیم که اگه کسی خواست بیاد قدمش روی چشم. صبح که رفتم، مریم اومده بود. خیلی خوشحال شدم. بعد هم مهدی با شاهرخ اومدن که مهدی ماشین رو از باباش گرفته بود و ما رو برد و برگردوند. بد نبود ولی به قول مهدی یه کم بی مزّه بود. همه اش 2 ساعت طول کشید و بعد هم برگشتیم.
برنامه (ورزش و مردم)، صبح جمعه 3 اسفند 1386
بهرام شفیع در انتهای برنامه خطاب به اکبر میثاقیان (مهمان برنامه):
شفیع: آقای میثاقیان! به عنوان آخرین سؤال، واقعاً شما به جوونایی که می خوان یه روزی یه مربّی مث شما بشن، چه توصیه ای دارین؟ چه کار کنن؟
میثاقیان: من می گم اصلاً وارد این حرفه نشن!
شفیع: خیلی ممنون! دستتون درد نکنه...
میثاقیان: آخه مردم فک می کنن همیشه مث الآنه که پرسپولیسُ بردیم. در حالی که ...
شفیع: بعله! با اون مشقّت ها و استرس ها که شما دارین...
میثاقیان: والله...
شفیع: من شنیدم که خانواده شما خیلی شما رو حمایت می کنن. این طوریه؟
میثاقیان: من هرچی دارم مدیون زنم هستم.
شفیع: خوب به نمایندگی از جامعه مربّیان فوتبال نمی خواین یه تشکّر بکنین از همه همسران مربّیان؟!
میثاقیان: ...
