چه میکنه این تفکّر خلّاق!
1- از درِ شرقیِ دانشگاه اومدم بیرون، سرِ تقاطع طالقانی و قدس یه آگهی رو دیوار چسبونده بودن:
جذّاب ترین دوره آموزشی از سلسله سمینارهای ازدواج موفّق
موضوع این هفته: یافتنِ همسرِ دلخواه با تفکّر خلّاق
بعدشم فهرست مطالب مهم رو نوشته، مثلاً: روشهای نوآوری در رفتار، گفتار، پوشش، آرایش و غیره – مدیریت تغییر (change management) – نو آوری و تفکّر خلّاق در ازدواج – دلبسته کردنِ همسر با تفکّر خلّاق – عروسی خلّاق – خلّاقیت در تمام عرصه های زندگی مشترک – بارش تنوّع با یورش فکری و ... با سخنرانی بینظیر استاد آرمان داوری. 3، 4 تا هم آدرس سایت داده بود و اینا. حالم بد شد!
2- تو روزنامه همشهری دیروز یه آگهی عریض و طویل بود مال شرکت محترم آیس پک. بالاش نوشته بود :
دانش اگر در ثریّا هم باشد، مردانی از سرزمین پارس بدان دست خواهند یافت.
بعدش با چه آب و تابی از افتتاح شونصد تا شعبه جدید شرکت صد در صد ایرانیِ آیس پک توسّط مدیر شرکت که احتمالاً توسّط خودشون به عنوان کارآفرین برتر انتخاب شده تو کشور های دیگه خبر داده بود. ضمن اینکه مژده داده که به زودی تو چند تا کشور دیگه ام شعبه خواهد زد از جمله تو کاراکاس پایتخت ونزوئلا. از در و دیوار ونزوئلا میباره این روزا. خوش به حال برادرمون هوگو چاوز! آقا! ما نفهمیدیم آیس پک به چه دانشی در ثریّا دست یافته میباشد.
3- تو صفحه آخر همون روزنامه یه آگهی دیگه بود مربوط به شرکتِ (آیس پو پک)! بنده خدا ها با همون فونت ضایع آیس پک نوشته بودن. (پو)ی آیس پو پک رو هم تا جایی که میشد کوچیک نوشته بودن. بعدم واسه این که بگن چیزی از آیس پک کم ندارن، نوشته بودن: با بیش از 20 شعبه در سراسرِ کشور نمایندگی میپذیرد. خدا وکیلی تفکّر اینا خلّاق تر از اون 2 مورد بالا بود!
4- رفتم کُپی بگیرم، یه مغازه کپی و تکثیر هست تو محلّه مون، تازگیا یه بَنِر (یه چیزی تو مایه های همون پارچه نویسی سابق منتها دیجیتالش!) گُنده چاپ کرده زده توی مغازه:
مؤسسه فنّی تکثیر ، اون طرفشم لابد ترای اون دسته از هموطنانمون که از شبکه جام جم پیگیری میکنن، به انگلیسی نوشته Taksir Institute یعنی اونجا یه جایی هستش که توش آموزش زبان و کامپیوتر و اینا میدن، اسمشم تکثیره. به به! اسمشم قشنگه! فکر میکنم به اینکه حماقت اگر در ثریّا هم باشد...
5- توی تاکسی نشسته ام. (خوب ببین! نمیشه که تاکسی نداشته باشه مطلبم.) عقبِ تاکسی، دستِ راست. دو تا دختر هم این طرف نشستن و من هم طبق معمول چسبیدم به شیشه و آویزونم به این دستگیره که بالای پنجره اس که یه وقت خیال نکنن که ... ولی خوب. کنجکاو میشم و گوشامو تیز میکنم ببینم چی میگن:
- ... پنجشنبه رفتم سینما.
- خوب بود؟
- نه بابا. عین همه فیلمای این روزا. مرده 2 تا زن داره و ...
- میدونی؟ اینا با این فیلم و سریالا میخوان اینو جا بندازن.
- آره. دیدی مردا رو تو سینما؟ عین احمقا میخندن. قاه قاه قاه! بس که کیف میکنن...
6- یه آرایشگاهی میرم من. این بابایی که موهای من رو میزنه، کارتشو داده به من که اگه اونجا نبود، به موبایلش زنگ بزنم مثلاً. کارتش خداس. دو رو. فارسی و انگلیسی. تازه اطّلاعات این ورش با اون ورش فرق داره. خوب حتماً ملاحظاتی در کار بوده برای ما و همچنین برای هموطنانی که از طریق شبکه جام جم ....! یه چیزی نوشته روش:
Art + Science = hatr (منظورش از hatr، همون hair میباشد که خوب میدونین که کلمه سنگینیه و خودِ بومیای انگلیسی هم به ندرت میتونن درست اسپلش کنن. من حقیقتاً نمیفهمم کسی که یه دیکشنری دمِ دستش نیس، واجبه به انگلیسی هم بنویسه؟)
حالا بگذریم از این. فُرم رو بیخیال میشم و سعی میکنم به محتوا توجّه کنم. م م م ... اوه! آقا! به ما میگفتن که معماری ترکیبی از علم و هنره. چه میدونم وا...!
7- خسرو شکیبایی پریروز به رحمتِ خدا رفت. خدایش بیامرزاد. پریروز صبح، صفحه اوّلِ همه روزنامه ها تیتر و عکس خسرو شکیبایی بود. وایسادم جلوی دکّه روزنامه فروشی. بعضیا سعی کرده بودن تیتر با شکوه بزنن. مثِ (ما زبالاییم و بالا میرویم)، (پایانِ هامون)، (خداحافظ رفیق) و ... بعضیا هم یه چیز عادّی زده بودن. مثِ (خسرو شکیبایی درگذشت). آقا! روزنامه ایران یه تیتری زده بود که جدّاً حالم بد شد:
خسرو برای زنده ماندن شکیبایی نکرد.
من اطّلاع دقیق ندارم که عزیزانِ شورای تیترِ این روزنامه عزیز تحت چه فشاری قرار داشتن که حتماً با خسرو و شکیبایی جمله بسازن. واقعاً مگه ما مجبوریم به اِعمالِ تفکّرِ خلّاق؟!
... پای ببندند و رها نیز کنند
خوبرویان جفا پیشه وفا نیز کنند
به کسان درد فرستند و دوا نیز کنند
پادشاهان ملاحت چو به نخجیر روند
صید را پای ببندند و رها نیز کنند
نظری کن به من خسته که ارباب کرم
به ضعیفان نظر از بهر خدا نیز کنند
عاشقان را ز برِ خویش مران تا بر تو
سر و زر هر دو فشانند و دعا نیز کنند
گر کند میل به خوبان دل من عیب مکن
کاین گناهی ست که در شهر شما نیز کنند
بوسه ای زآن دهن تنگ بده یا بفروش
کاین متاعی ست که بخشند و بها نیز کنند
گر رود نام من اندر دهنت باکی نیست
پادشاهان به غلط یاد گدا نیز کنند
سعدیا گر نکند یاد تو آن ماه مرنج
ما که باشیم که اندیشه ما نیز کنند؟