
آغازِ ثبتِ نامِ خبرنامه "شهر خیالاتِ سبُک" !
- اوّل اینکه والله به خدا من خودم هم از اوّلش احساس خوبی نداشتم از این نامه های الکترونیکی که واسه شونصد نفر بفرستم و بگم که:
ملّت!
is now updated! BooyeBaaraan
- اون اوّلا (پارسال، شهریور) که یه کم ذوق زده بودم وتو دو روز اوّل 4،5 تا پُست گذاشته بودم و هِی واسه همه نامه میفرستادم و به روز شدنم رو به اطّلاع میرسوندم، یکی از دوستان گفت که باید سیستمِ وبلاگت pull باشه و نه push. راست میگفت. ولی من میدونستم که قرار نیست مرتّب به روز بشم. بنابر این در صورت عدم ارسال نامه، آدم ها احتمالاً چند بار میاومدن و میدیدن که خبری نیست و دیگه به کُل یادشون میرفت که همچین وبلاگی هم بوده. به هر حال الآن نزدیک یه سالی هست که ادامه اش دادم و خداوکیلی همون هفته اوّل فکر میکردم که به زودی تعطیلش خواهم کرد. خودم هم نمیدونم که چه طوری همین تعداد مطلب رو هم نوشتم و هیچ پیش بینی هم ندارم از این که تا کی ادامه داره. یکی دو ماه پیش سعی کردم خودمو مجبور کنم که هر هفته سه شنبه شب یه چیزی بنویسم که مثلاً یه نظمی داشته باشه این به روز شدن ها، ولی همون جوری که فک میکردم آدمِ این حرفا نبودم. خلاصه اینکه فعلاً همینه که هست.
- از طریق وبلاگ یکی از رفقا متوجّه شدم که یه امکان جدید فراهم شده که آدم رو شرمنده ملّت و دچار عذاب وجدان نمیکنه و اون عضو شدنِ آدماس تو وبلاگ. این چیزی که از دیشب زیر پیوند ها و بالای آمار "شهر خیالات سبک" میبینین، مثلاً فُرمِ عضویته و فایده اش اینه که هر وقت یه بلایی سرِ وبلاگ بیاد، خود به خود به اطّلاعتون میرسه. واسه همین از همه درخواست میکنم اگه یه تمایُلِ نصف و نیمه هم دارن که ببینن من این تو چی مینویسم، ثبت نام کنن که از این به بعد هم من راحت باشم از فرستادنِ نامه، هم اعصابِ یه تعداد زیادی آدم بیخود خط خطی نشه با این نامه ها. ( منظورم همون Email ه. تابلوئه دیگه؟ )
- آهان! یه چیزِ دیگه! شما که زحمت میکشین اسم و پُست الکترونیکیتون رو مینویسین، لّطف کنین اسمای عجیب غریب ننویسین. اینا رو کسی نمیبینه. نزد من محفوظه! والله من اعصاب ندارم هی فک کنم که کدوم دوستم ممکنه اسم مستعارش مثلاً اُختاپوس باشه یا ...
- همین دیگه. لُطف میکنین. خوب و خوش و سلامت باشین. J
گه گاه شوری بوزان ...
صبح
شوری ابعاد عید
ذایقه را سایه کرد.
عکس من افتاد در مساحت تقویم:
در خمِ آن کودکانه های مورّب،
روی سرازیریِ فراغت یک عید
داد زدم:
«به، چه هوایی!»
در ریه هایم وضوح بال تمام پرنده های جهان بود.
آن روز
آب، چه تر بود!
باد به شکل لجاجت متواری بود.
من همه مشقهای هندسی ام را
روی زمین چیده بودم.
آن روز
چند مثلث در آب
غرق شدند.
من
گیج شدم،
جست زدم روی کوه نقشه جغرافیایی:
«آی، هلیکوپتر نجات!»
حیف:
طرح دهان در عبور باد به هم ریخت.
ای وزش شور، ای شدیدترین شکل!
سایه لیوان آب را
تا عطش این صداقت متلاشی
راهنمایی کن.
J
سهراب سپهری، (ما هیچ، ما نگاه)
ای شور، ای قدیم

- عصره. توی شهرکتاب میرداماد دنبال کتاب میگردم واسه تولّد رفیقم. موسیقی خارجی گذاشتن. کم کم حالی ام میشه که کریس دی برگه. حس میکنم قشنگه. سعی میکنم به خاطر بسپرم که دمِ آخر، موقع پول دادن، ازشون بپرسم کدوم آلبومشه و اینکه اصلاً شاید بخرمش. کم کم حس میکنم که دارم دِپ میزنم. فکر میکنم به اینکه حالم خوب بود که. موفّق به توجیه دل گرفتگی الآنم نمیشم! تصوّر میکنم زیرِ سرِ جناب کریس دی برگ میباشد. به این فکر میکنم که یه چیزی بنویسم واسه وبلاگم در باره موسیقی، که چقد الکی الکی حال آدمو زیر و رو میکنه، که همچین لزوماً دلیل لازم نیس که دلِ آدم بگیره، به یه تارِ مو بنده و ... به هر حال 2،3 تا کتاب تو دستمه، میرم پایین که یه سیدی هم بگیرم. از پلّه ها که میرم پایین، حال و هوا کم کم عوض میشه. خیال میکردم پایین هم باید همونی رو که بالا صداش میومد گذاشته باشن. ولی صدای سه تار و نی میاد. سنّتیه. یه کم چرخ میزنم لای کتابای معماری و گرافیک و اینا. حالم داره خوب میشه انگار. اِ اِ اِ! ماهوره که! دستگاهش ماهوره که! ماهور که باید بشنوی دِپ بزنی! چه معنی داره که حال آدم خوب شه؟! باز به همونایی فک میکنم که چند دقیقه پیش بالا داشتم بهشون فک میکردم. اَی ناقلا! همون نوارِ ماهوره که! منتظر میشم ببینم شجریان شروع میکنه یا نه... هزار جهد بکردم که سرّ عشق بپوشم... انقد وول میزنم اون پایین تا به اونجا برسه که ... به راهِ بادیه رفتن، به از نشستنِ باطِل... در حال پروازم انقد که حالم خوبه! به شجریان فکر میکنم. به این که لابد تا حالا چقد آدم مثِ من، حالشون با نفسِ تو از این رو به اون رو شده. به این که خوش به حالت که تا ابد باقیات الصالحات داری. به این که... گفته بودم نوار ماهورم گُم شده بود. پیدا نشد که نشد. به یارو میگم همینو داری؟ سرّ عشقه دیگه؟ میگه سیدی شو ندارم. میگم همون نوارشو بده. اصلاً بهتر.
به کرشمه عنایت نگهی به سوی ما کن
که دعای دردمندان ز سرِ نیاز باشد...