دوست دارم که بپرسم گاهی
دوستم داری، میدانم، - باز
دوست دارم که بپرسم گاهی
دوست دارم که بدانم امروز –
مثل دیروز مرا میخواهی؟
از هوایت قفسم را پُر کن
تُنگ، دریاست برای ماهی
فرصتی تا بسراییم از وهم
بس کن از فلسفه های واهی
عشق، عشق است، چه بر لوحهی زر –
بنویسند، چه برگ کاهی
پرسش از عقل فریبی است به خویش
تا جنون میدهدت آگاهی
غیر از آن کوچه بیشرح و نشان
خانهی دوست ندارد راهی
محمّد علی بهمنی، «از هوایت قفسم را پُر کن»