تبليغاتX
شهر خیالاتِ سبُک - و بیاریم سبد
چنانچه مایلید از به روز شدن وبلاگ با خبر شوید، در "خبرنامه"-زیر پیوندها- عضو شوید.

ببریم این همه سُرخ، این همه سبز

 

-          دمِ عیدِ هر سال، یادِ همه­ی عید های قبل می­اُفتم. اینه که سال به سال، حسّش عجیب غریب تر می­شه. دلتنگِ همه­ی عید های قبل می­شم. امشب داشتم فکر می­کردم کاش می­شد آدم دلتنگِ عید های بعد بشه. چرا نمی­شه؟

-          اگه اینجوری می­شُد، اون وقت آدم وقتی به عیدِ سالِ دیگه می­رسید، غصّه اش نمی­گرفت که یه سالِ دیگه ام گذشت. اون وقت آدم تازه دلش وا می­شد. کیف می­کرد.

-          آدم حالش نمی­گرفت از این که روزا تُند تُند می­گذرن. آدم همیشه منتظر بود. منتظرِ اون چیزی که دلش واسه اون تنگه.

-          نمی­دونم همه اینجوری هستن یا نه. ولی انگار آدم همه اش یه جورایی تو روزهای الآنش دنبال گذشته اش می­گرده. خوب که چی؟ انگار همه اش مطمئنیم که روز هایِ پیشِ رو چیزی کم خواهند داشت از روزهای قبل. اینجوری قبل از رسیدن به روزهای بعد، تکلیفِ اونا رو معلوم کردیم. روزها به خودیِ خود هیچ طعمی ندارن. طعمش دستِ خودِ آدمه. اینو این روزا خیلی بهتر از قبل می­فهمم.

 

...ونپرسم که فوّاره­ی اقبال کجاست.

و نپرسیم چرا قلبِ حقیقت آبی است.

و نپرسیم پدرهایِ پدرها چه نسیمی، چه شبی داشته اند.

پشتِ سر نیست فضایی زنده.

پشتِ سر مرغ نمی­خواند.

پشتِ سر باد نمی­آید.

پشتِ سر پنجره­ی سبزِ صنوبر بسته است.

پشتِ سر روی همه فرفره ها خاک نشسته است.

پشتِ سر خستگیِ تاریخ است.

پشتِ سر خاطره­ی موج به ساحل صدفِ سردِ سکون می­ریزد.

 

لبِ دریا برویم،

تور در آب بیندازیم

و بگیریم طراوت را از آب...

 

پرده را برداریم:

بگذاریم که احساس هوایی بخورد.

بگذاریم بلوغ، زیرِ هر بوته که می­خواهد بیتوته کند.

بگذاریم غریزه پیِ بازی برود.

کفش ها را بکند، و به دنبالِ فصول از سرِ گل­ها بپرد.

بگذاریم که تنهایی آواز بخواند.

چیز بنویس.

به خیابان برود...

 

-          کاش همه مون، همیشه منتظرِ روزهایی باشیم که مطمئنیم بهتر از روزهای قبل خواهند بود. گمونم اینجوری حتماً احتمالِ بهتر بودنشون بالاتر می­ره. برای همه اونایی که دوستشون دارم، از تهِ تهِ دلم، سالِ 88 رو پُر از لذّتِ نابِ انتظار آرزو می­کنم. پُر از زندگی. پُر از روزهایی بهتر از روزهایِ قبلِ اون روزها.

 

-          خدایا. تو رو به بزرگی ات قسم می­دم که ما رو اسیرِ چیزهایی نکن که دوست نداری. خدایا. دستِ ما رو سفت بگیر، ببرمون اون جایی که خوب تر از اون جا نیست. خدایا. نگذار که خودمونو به بهای ناچیز بفروشیم. خدایا. از ما زیاد بخواه و قدرِمون رو نشونمون بده.

 

یا مقلّب القلوب والابصار

یا مدبّر اللیل والنهار

یا محوّل الحول و الاحوال

حوّل حالنا الی احسن الحال

 

-          بهارِ همه مبارک. J

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 4:4  توسط مازیار دهقانی  |